پرچین و ماه...

 

 

زيبائي ماه

آيا

بود روشنائي خورشيد

ستاره را

و هزار قناري ديگر

ديوار چينه اي خوش سايه

پَرچينِ در انتظار ماه

خُنكاي شب

و حالا ديگر طلوع

 

 

 

 

 

انتظار...

 

 

 

پائين

 و

بالا

در مِه

پُر از انتظار

يك قدم

تا عبور

مرگ مرزي نيست براي جدائي

و

 انتظار

هنوز هم شيريني ديدار

 

 

 

تنگ بلور...

 

 

تمام روز

 به

انتظار يك لبخند

جان مي داد

ماهي

در

 تُنگِ خالي بلور

و من

ايستاده در خيال

 

 

 

 

 

 

من یا تو...

 

 

گفتي من

تو

و شايد هزاران هزارِ ديگر

نه در كوچه و نه در خانه

پي تو

شايد من

امروز نه

فردا

فردا يا امروز؟

چگونه بود خلوت رازقي

چگونه بود روياي يك خواب

چه زيبا بودتَلَنگُر بهار بر در

زيبا بود استواري بلوط

مهربان بود باد با مَرغزار

به ياد مي آورم دوباره و دوباره

لحظه به لحظه سكوت غنچه نشكفته را در نسيم

من يا تو

شايد ما